جمعی از دانشجویان این دانشگاه از مشکلات فاجعه بار این دانشگاه خبر دادند و به شدت از مسئولان وزارت علوم به خاطر عدم نظارت بر این دانشگاه گلایه کردند. خبرنامه دانشجویان نوشت:به خاطر مختلط بودن سلف دانشگاه محمدیه قزوین بسیاری از دانشجویان دختر نمی توانند به آن مراجعه کنند و این مسئله مشکلات زیادی را برای این دانشجویان به وجود آورده است.یکی از مسئولان بلندمرتبه دانشگاه خطاب به دانشجویان معترض گفته است به خاطر جذب دانشجو نمی توانیم با این فضا برخورد کنیم!
| ||||
![]() |
10 فرمان مردانه برای رام کردن تندخوترین زنان دنیا
فرمان اول: علاقه ات را مخفی نکن!
ما آدم ها همگی دل مان می خواهد و به قول بعضی ها حتی نیاز داریم که دوست مان داشته باشند و زنان کمی بیشتر از مردان؛ پس هرروز به همسرتان ابراز علاقه کنید. خوشبختانه به تهیه کادو و برپایی جشن و دعوت به شام و ناهار و این حرف ها هم نیازی نست؛ البته این چیزها اگر به صورت گاه گاه و به مناسبت خاصی باشد، واقعاً خوب است. هر روز که نمی توانید از این این کارها بکنید، اما هر روز می توان با یک یا چند جمله ساده و کوتاه، دل همسرتان را همراه تر کنید. التبه دروغ نگویید، چون زنان لااقل خودشان اعتقاد دارند که مردان دروغ گو را از مردان راست گو خیلی زود تشخیص می دهند. ضمن این که اساساً دروغ گفتن؛ خوب نیست.فرمان دوم: بگذر
هیچ انسانی کامل نیست. همسر شما هم مثل خود شما قطعاً روزهایی در زندگی اش داشته یا خواهد داشت که ناراحت باشد، خلق اش تنگ باشد، حوصله نداشته باشد و ... حق مسلم اوست که در چنین روزهایی از درک و گذشت شما بهره مند شود. واقعاً شما درک و گذشت تان را می خواهید کی و کجا خرج کنید؟ مگر در رادیو تلویزیون نشنیده اید که هیچ راطه تنگاتگی بدون گذشت و درک متقابل، پایدار نمی ماند؟ بگذرید!فرمان سوم: حرف بزن
همه حرف هایتان را توی محل کارتان خرج نکنید. کمی را هم نگاه دارید برای خانه و خانواده! اجازه ندهید که گفت و گوهای شما با همسرتان فقط در پیرامون فرزندان، کار روزانه، وضع معیشتی و آب و هوا باشد. اگر چنین اتفاقی رخ دهد، ازدواج تان در معرض خطر قرار می گیرد.... ما گفتیم!فرمان چهارم: وقت بگذار
مبادا همسرتان احساس کند که شما کارتان یا دوستان تان یا هر چیز و هر کس دیگری را به او ترجیح می دهید! چون در این صورت، کلاه تان پس معرکه است؛ ضمن این که آن چیز دیگر یا آن کس دیگر را هم این جوری بدبخت می کنید. دوستانه و صمیمانه توصیه می کنم که برای همسرتان وقت بگذارید. نه به این معنا که اگر وقت اضافه ای پیدا کردید آن را به همسرتان اختصاص دهید، نه. او باید احساس کند که شما او را در برنامه های روزانه تان لحاظ می کنید.فرمان پنجم: نگو نه!
اگر نه گفتن به همسرتان عادت تان شده، خدا به تان رحم کند! چرا که تا جدایی راهی نمانده.فرمان ششم: گوش کن
برای یک زن، هیچ چیز دل سرد کننده تر و آزار دهنده تر از این نیست که احساس کند، احساسات و افکارش را با مردی مطرح کرده که عملاً به حرف هایش گوش نمی داده است. همسرتان توقع دارد، شما حرف هایش را نه فقط با گوش، که با دل و جان بشنوید. خب، این که دیگر تقاضای بزرگی نیست؛ گوش کنید دیگر!فرمان هفتم: مؤدب باش
چند وقت به چند وقت، کلمات و عباراتی مانند لطفاً بی زحمت، دست ات درد نکنه، خسته نباشی و مانند این ها ر به همسرتان می گویید؟! متأسفاه خیلی از زوج های جوان، خیلی زود فراموش می کنند که رعایت ادب و نشان دادن محبت برای حفظ و تداوم ازدواج از نان شب هم واجب تر است... شما را فرامواش نکنید.فرمان هشتم: کمک اش کن
یکی از مسائلی که منجر به جر و بحث های هر روزه می شود، این است که زن ومرد هر کدام شان چه قدر از بار زندگی مشترک را بر دوش می کشند. قبول کنید که انصاف نیست. تمام کارهای کسالت بار خانه و امور مربوط به فرزندان را فقط همسرتان به عهده بگیرد. شما بدون این که وظیفه تان پیوسته گوشزد شود، باید بخشی از این نوع کارها را به عهده بگیرید.فرمان نهم: مرخصی بده
چند روز درماه به همسرتان مرخصی بدهید. نه به این معنا که او را تنها به مسافرت بفرستید و خودتان در خانه با خیالی راحت وآسوده، خوش بگذرانید! نه! منظورم این است که او را برای چند روز در ماه از انجام کار منزل کاملاً معاف کنید و خودتان به تنهایی تمام کارها را بر عهده بگیرید. او لااقل چند روز درماه اصلاً نباید نگران شما و فرزندان و کار منزل باشد. این حق مسلم همسرشماست که چند روزی را فارغ از این این نگرانی ها استراحت کند. به علاوه، او از نظر روحی و جسمی هم به چنین مرخصی هایی شدیداً نیازمند است. حرف حق ر بایدگفت؛ ببخشید.فرمان دهم: سالم باش
خیلی از مردان کله شق بازی در می آورند و به سلامت شان چندان توجهی نمی کنند. خب، این کار واقعاً خودخواهانه است! باید همسرتان را هم در نظر داشته باشید. او شریک زندگی شماست. از عادات زیان آور بپرهیزید و در خصوص مسائل بهداشتی مسوولانه رفتار کنید. خدا خیرتان بدهد!آن که می گوید دوستت دارم
خنیا گر غمگینی است
که آوازش را از دشت داده است
عشق را ای کاش زبان سخن بود
هزار کاکلی شاد در چشمان توست
هزار قناری خاموش در گلوی من
عشق را ای کاش زبان سخن بود
آن که می گوید دوستت دارم
دل اندوهگین شبی است که مهتابش را می جوید
عشق را ای کاش زبان سخن بود
هزار آفتاب خندان در خرام تست
هزار ستاره گریان درتمنای مکن
عشق را ای کاش زبان سخن بود.
شعر از احمد شاملو
زبان کردی از زبانهای ایرانی است که زیر شاخهی زبانهای هند و ایرانی، از خانوادهی بزرگ زبانهای هند و اروپایی است. زبان کردی در نواحی وسیعی از ایران، عراق، ترکیه، سوریه و حتی در قسمتهایی از آسیای میانه رایج است. این زبان خود به شاخهها و گونههای متعددی تقسیم شده است. در زیر به طرح دیدگاه برخی صاحبنظران،به منظور مشخص شدن جایگاه گونه « کلهری» در میان سایر کونه ها می پردازیم:
امیر شرفخان بدلیسی در «تاریخ مفصل کردستان» زبان کردی را به کرمانجی، گورانی، کلهری تقسیم میکند. اَی . ام . ارانسکی( 1358: 311 ـ 308) کردی را کردی شمال غربی (کرمانجی) و جنوب شرقی میداند. جمال نبز( 1976: 23 – 21) دو شاخه اصلی و دو شاخه فرعی را مشخص میکند؛ از نظر او دو شاخه اصلی عبارتند از : 1 ) کرمانجی شمال شامل: بوتانی، جزیرهای، هکاری، بادینانی، آشیتهای و بایزیدی با محوریت جزیرهای. 2 ـ کرمانجی میانه شامل: سلیمانیهای، سنهای، اردلانی، کرکوکی، گرمیانی، اربیلی، سورانی، مکری، شارباژیری با محوریت گویش سلیمانیهای. دو شاخه فرعی از نظر او 1 ) کرمانجی جنوب شامل: فیلی، کرماشانی، لکی، کلهری و خانقینی و 2 ) کرمانجی غرب شامل: گورانی و زازایی است.
سارایی (1380) در مقالهای به شکلی شفافتر و جامعتر به « زبان کردی و گویشهای آن» پرداخته و آنها را در گروههای زیر طبقه بندی کرده است:
1 ) کردی شمال غربی ( کردی کرمانجی) که در ترکیه، سوریه، شمال خراسان و بخشهایی از عراق و آذربایجان ایران و مناطقی از جمهوریهای شمالی مانند ارمنستان رایج است.
2 ) کردی شمالی ( کردی سورانی) که در کردستان عراق و ایران و بخشهایی از کرمانشاه و آذربایجان غربی رایج است.
3 ) کردی میانه ( کردی اورامی یا هورامی) در اورامانات ایران و عراق.
4 ) کردی جنوبی شامل لهجههای کلهری، گورانی و فیلی.
با توجه به آنچه که گفته شد «کلهری» زیر شاخه کردی جنوبی قرار دارد که در بیشتر مناطق استان کرمانشاه و ایلام و نیز بسیاری از شهرهای شرقی کشور عراق رایج است.
شهرستان گیلانغرب، جایگاه اصلی ایل کلهر، از شهرهای جنوبی استان کرمانشاه است.حال برای آگاهی بیشتر از وضعیت منطقه و گویشوران آن به ذکر اطلاعات مختصری از جغرافیا، جمعیت، فرهنگ و تاریخ آن میپردازیم.
3 ـ 3 ـ جغرافیا، جمعیت، فرهنگ و تاریخ
شهرستان گیلانغرب مرکز اصلی استقرار ایل کلهر از دیرباز، در غرب استان کرمانشاه بین 33 درجه و 49 دقیقه تا 34 درجه و 28 دقیقه عرض شمالی و 45 درجه و 51 دقیقه تا 46 درجه و 37 دقیقه طول شرقی نسبت به نصفالنهار گرینویچ واقع شده است. این شهرستان از شمال به شهرستانهای سرپلذهاب و قصرشیرین، از جنوب به استان ایلام، از شرق به شهرستان اسلامآباد غرب و از غرب نیز به شهـرستان قصرشیرین محدود میشود. ارتفاع این شهرستان 800 متر از سطح دریاست. (جعفربیگی، 1382: 3).
در خصوص تاریخ پیدایش شهر اطلاعات کامل و جامعی در دست نیست، امّا مدارک موجود نشان میدهد که از اواخر دورهی قاجار این منطقه دارای تجمع سکونت و شهرداری بوده است و تا قبل از سال 1362 به به صورت بخشی مستقل، از توابع شهرستان اسلام آباد غرب اداره میشده است.
گیلانغرب از دیرباز به عنوان مرکز ایل «کلهر» محسوب میگردیده است. بلوشر آلمانی در سفرنامهاش چنین مینویسد: « در سیزدهم مارس 1916 ( 1334 هـ .ق) از قصرشیرین به راه افتادیم و جهت جنوب شرقی را پیش گرفتیم … در همه جا گلههای احشام و سیاه چادرها دیده میشد تا گیلان مرکز ایل کلهر گویا دو روز راه بود». بلوشر ادامه میدهد که «گیلان جایی بود که جمعیت آن بر حسب وضع مـرتفع فـرق میکرد. هنگـامی که، وارد شـدیم تعــداد اهـالی به حـدود ده هـزار تن بالغ مـیشد … » ( بلوشر، N . D : 52).
هنری راولینسن مینویسد: «با پایین آمدن از ارتفاعات سنبله جادهای در حدود 16 کیلومتر به سمت جنوب شرقی در امتداد جلگه گیلان به طرف خرابههای دهکدهای به همین نام پیش میرود جلگهی گیلان در میان ارتفاعات سنبله اناریش قرار گرفته و از نهر قابل توجهی که بین قصرشیرین و خانقین به حلوان میپیوندد آبیاری میگردد.در این جلگه کشت برنج به حد وفور رواج دارد این جلگه در فصل زمستان سراسر پوشیده از چادرهای ایلات کلهر است » (سلطانی، 1370: 40).
« ایل بزرگ کرد نژاد کلهر، از روزگار باستان، در غرب کشور ایران و در دامنهی سلسله کوههای زاگرس می زیسته و دارای فرهنگ و تاریخی کهن میباشد و همیشه به عنوان یکی از بزرگترین ایلات قدرتمند در ایران زمین مطرح بوده است.»(افشار، 1372: 1191).
« ایل کلهر در روزگار حکومت زندیه از موقعیت ویژهای برخوردار بود، و روابط حسنهای با کریم خان زند داشته است. دولت زندیه (1666 ـ 1275 هـ.ق) چندین بار به کمک جنگجویان کرد از جمله عشایر کلهر با حکومت عثمانی در عراق جنگ کرد و پیروز گشت. کریم خان زند برای استقرار امنیت در تمام نقاط از وجود کردان به ویژه ایلهای کلهر و زنگنه استفاده کرده است» (افشار، 1372: 1194).
« ایل کلهر پیش از روی کار آمدن صفویان تا ابتدای حکومت شاه طهماسب اول (984 ـ 930 هـ.ق) دارای موقعیت تقریباً مستقل یا خود مختار بوده است، بعدها با دربار صفوی ارتباط پیدا کرد»(مینورسکی، 1334: 203).
« ایل کلهر از سال (998 هـ.ق) تا (1012 هـ.ق) تحت حکومت عثمانی قرار داشت تا اینکه در سال (1012 هـق) شاه عباس، اللهوردی خان حاکم فارس را مأمور اخراج عثمانیها از خاک کلهر و تصرف بغداد کرد» ( ترکمان، 1350: 649).
آنچه که در بالا به نقل از نویسندگان خارجی و ایرانی بر شمردیم گوشههایی از تاریخ پر فراز و نشیب ایل کلهر در گذر از دورههای مختلف تاریخی بوده است.
مرکز ایل کلهر، دارای 2170 کیلومتر مربع مساحت و دو بخش مرکزی و گواور است، دارای 6 دهستان و 212 آبادی میباشد. در آبانماه 1375 جمعیت شهرستان 67756 نفر بوده که از این تعداد 18/24 درصد در نقاط شهری و 83/71 درصد در نقاط روستایی و مابقی غیر ساکن بودهاند. از جمعیت 67756 نفری شهرستان 36217 نفر مرد و 31539 نفر زن، در نتیجه نسبت جنسی 115 میباشد، یعنی در مقابل 115 نفر مرد 100 نفر زن وجود دارد. 93/99 درصد را مسلمانان و مابقی ادیان دیگر هستند.( جعفربیگی، 1382: 33).
افراد ایل کلهر در حوزه شهرستانهای گیلانغرب، اسلامآباد و قصرشیرین و حتی کرمانشاه پراکندهاند. اما شهرستان گیلانغرب مرکز اصلی آنهاست. اکثریت قریب به اتفاق جمعیت این شهرستان کلهر هستند و زبان مادری همگی زبان کردی گونهی کلهری است.
باید یادآور شد که در غالب مطالعات زبانشناختی که به مطالعهی زبانها و گویشهای مختلف پرداختهاند، همیشه بین مرزهای سیاسی و مرزهای زبانی انطباق وجود ندارد. همانگونه که قبلاً گفته شد گونهی کلهری در بسیاری از شهرها و مناطق شرقی عراق هم رایج است و ساکنین دو سوی مرز اکثراً خویشاوندند، اما به واسطه مرزهای سیاسی و عدم ارتباط این دو گروه تغییرات زبانی آنان، هر کدام در جهتی خاص و با تأثیر پذیرفتن از دو زبان فارسی و عربی، دچار تغییرات و تحولات بسیار متفاوتی شدهاند. زبانهای فارسی و عربی که هر کدام به دلیل داشتن پشتوانه علمی و ادبی و نیز پشتوانه سیاسی در جایگاه برتر و بالاتری نسبت به زبانهای اقلیت از جمله کردی قرار دارند، نقش زبان میانجی را در دو کشور ایران و عراق ایفا میکنند و به واسطه بسیاری از مسائل، که که در ادامهی این بحث برخی از آنها را تشریح و بررسی خواهیم کرد؛ یادگیری و کاربرد این زبانهای غالب، میتواند امتیازات خاصی را برای گویشوران زبانهای اقلیت داشته باشد. در میان دوزبانههای کردی/فارسی منطقه مورد بررسی، گویشوران دوزبانه تمایل فراوانی به استفاده از عناصر زبان فارسی به عنوان یک زبان غالب در گفتارشان دارند. حال عواملی را بر خواهیم شمرد که در ترغیب گویشوران به استفاده از زبان فارسی و رشد و گسترش دوزبانگی مؤثرند.