X
تبلیغات
رایتل
سه‌شنبه 18 خرداد‌ماه سال 1389
توسط: میثم

چند رباعی از خودم

یا رب دلم گرفته آخر چه دانی از من 

صبرم ز دست رفته اخر چه دانی از من 

از تنهایی وجودم یخ زده چون سنگی سرد 

قلبم بی تو شکسته آخر چه دانی از من. 

 

 

تو با یک جمله به صلابه کشاندی جگرم را 

با یک نگاه آتش زدی دور و برم را 

انگار پایان بی آغازیست سهم من و تو 

با یک خداحافظی رفتی و شکستی قلب پر شررم را. 

 

 

 

الا ای خالق تنها تا کی جدایی  

 تا کی فغان و تا کی فراقی 

در این سبز چمن هر چه گشتم تو نبودی 

چه شود به من دهی وصل و فراغی. 

 

 

آخرین لحظه ی زندگی ما اون نفسای آخره 

اولین چیز واسه خدا رو دیدن اون نفسای آخره 

از غربت و حسرت فرار کردن اون نفسای اخره 

رفتن و پریدن و رها شدن اون نفسای آخره.