X
تبلیغات
رایتل
دوشنبه 17 خرداد‌ماه سال 1389
توسط: میثم

عدالت از دیدگاه امام علی علیه السلام




اقامه قسط و عدل در میان مردم طبق بیان قرآن کریم هدف بعثت انبیا بوده است و این هدف بزرگ، تنها با قدرت و حکومت به دست آمدنی است.
در این راستا علی علیه‏السلام نیز تنها هدف پذیرش حکومت را "احقاق حق " و "ابطال باطل " اعلام فرموده است در دیدگاه امیرالمؤمنین آن اصلی که تعادل اجتماع را حفظ می‏کند و همه را راضی و پیکر اجتماع را قرین سلامت و به روح اجتماع آرامش می‏دهد عدالت است.
حضرت در نامه‏ای به مالک اشتر نوشته است: "بهترین چشم روشنی والیان برقراری عدل در شهرهایی است که تحت حکومت آن‏ها است و (در نتیجه) ابراز مودت و علاقه رعیت به آن‏ها است.
فردی از امام سؤال می‏کند "عدالت " برتر است یا "جود "؟ امام می‏فرماید: "عدل جریان‏ها را در مجرای طبیعی خود قرار می‏دهد و "جود " آن را از مجرای خود خارج می‏سازد. "عدالت " قانون عام و مدبر و مدیری است که شامل همه اجتماع می‏شود حال آنکه "جود " این گونه نیست. پس عدالت برتر است.
امیرالمؤمنین علیه‏السلام به این قانون عامِ اجتماع در حدی فراتر از ملاک‏های بشری توجه دارند و آن را میزانی خداوندی بر می‏شمارند: "إنَّ العدل میزان الله الّذی وَضَعَه للخلق و نَصَبَه لإقامة الحق ". اینک به طور جزیی‏تر به بررسی دیدگاه‏های امام علیه‏السلام در چهار مقوله عدالت اجتماعی، عدالت سیاسی، عدالت اقتصادی و ظلم که ضد عدالت است می‏پردازیم:
عدالت اجتماعی: امام در دومین روز حکومت خود و در اولین سخنرانی، بعد از بیعت مردم از تساوی حقوق سخن می‏گویند و مهاجرین و انصار را با مسلمانان متأخر و حتی تازه مسلمانان در حقوق و حدود برابر دانسته و می‏فرمایند.
"مال از آن خداوند است و بین شما به تساوی تقسیم می‏شود هیچ کس در این تقسیم بر دیگران برتری ندارد و برای متقین در روز قیامت بهترین اجر و ثواب خواهد بود. خداوند دنیا را اجر و ثواب متقین قرار نداد ".این حرکت امام از همان روز اول مقدمه ناسازگاری‏های کسانی را فراهم آورد که به برتری‏ها و مزایای شخصی خویش خوگرفته بودند. اینان نزد امام می‏آمدند و با جسارت می‏گفتند ما بزرگان قوم هستیم و امام در پاسخ می‏فرمودند: "ذلیل نزد من عزیز است تا حق او را از ظالم بگیرم و قوی نزد من ضعیف است تا حق مظلوم را از او بستانم ".
مخالفان مساوات:
برای یاران خیراندیش امام نیز گویی روشن بود که مسأله مساوات و برابری منشأ ابراز مخالفت‏ها و ایستادگی‏ها در برابر حکومت امام شده است. از این رو از سر خیرخواهی از ایشان می‏خواستند، در آن شرایط به خاطر مصلحت، موضوع مساوات را مسکوت بگذارد، امام در پاسخ می‏فرمودند:
آیا از من می‏خواهید پیروزی را به قیمت ستمگری و تبعیض درباره افراد تحت حکومتم به دست آورم؟!! سوگند به خدا تا دنیا دنیا است، چنین کاری نخواهم کرد. اگر همه این اموال مال خود من بود. هرگز تبعیض روا نمی‏داشتم تا چه رسد به اینکه مال، مال خدا است.
جالب است دانسته شود یکی از علل اساسی اعتراض طلحه و زبیر به امام علیه‏السلام مسأله تقسیم بیت‏المال بود. وقتی امام از آن‏ها علت ناسازگاری‏شان را پرسید، گفتند: تو حق ما را در تقسیم بیت المال با غیر ما مساوی قرار دادی! امام در پاسخ فرمودند: این شیوه تقسیم رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله بود که حکم قرآن نیز همین گونه است و رسول خدا کسانی را که در راه خدا با جان و مال جنگیده بودند در تقسیم بیت المال با دیگران مساوی قرار می‏داد.
اجرای تساوی درتقسیم‏بیت‏المال آن‏قدر برای مردم عرب غیر منتظره بود که حتی ام‏هانی خواهر امیرالمؤمنین علیه‏السلام وقتی متوجه شد که سهم او از بیت‏المال برابر با سهم کنیز عجمی‏اش مقرر شده با عصبانیت نزد امام رفت و به او اعتراض کرد و امام نیز پاسخ داد که در قرآن برتری عرب را بر عجم ندیده است.

عنایت خاص امام به مشکلات مردم

توجه امام به حقوقی که کمتر به چشم جامعه آن زمان می‏آمد، خود داستانی شیرین و دلنشین است. برای مثال در زمان حکومت آن حضرت، پیر مردی با چشمانی نابینا به تکدّی مشغول بود. امام از حال او پرسید، گفتند:
مردی نصرانی است که در جوانی در دوایر حکومت مشغول خدمت بوده، امام سخت متأثر شده و فرمود:
در روزگار جوانی او را به کار گماشتید و چون پیرو عاجز شد از حق خویش محرومش ساختید، پس به خازن بیت المال دستور داد تا امور معیشت او را از صندوق دارایی عمومی بپردازند. این واقعه بازگوی توجه علی علیه‏السلام به حقوق بازنشستگی یک شهروند مسیحی است.
اهمیت حقوق بشری در نظر امیرالمؤمنین علیه‏السلام به اندازه‏ای بود که در ابراز تأسف از بی‏حرمتی کردن سپاهیان معاویه، در یک هجوم، به خانه زنی یهودی و ذمی و ربودن زیورآلات او فرمودند:
اگر مرد مسلمانی از ناراحتی این امر بمیرد قابل ملامت نیست، بلکه بدان مرگ قابل ستایش نیز هست.
حق آزادی مردم در حکومت امام به حدّی بود که خوارج، این سرسخت‏ترین دشمنان امام به راحتی در مسجد حضرت به سخن پراکنی و حتی توهین به امام می‏پرداختند و حضرت در عین اینکه قدرت داشتند نه تنها هیچ یک از آنها را توبیخ نکردند، بلکه حتی سهم آنان را از بیت المال نیز قطع نکردند.
در یک کلام حقوق مردم در نگاه امام علیه‏السلام آنچنان جایگاهی داشت، که به تعبیر جرج جرداق تمام وصایا و نامه‏های امام به والیان حول یک محور واحد بود و آن عدالت بود
عدالت سیاسی: عدالت سیاسی محصول ادای حقوق سیاسی است. در دیدگاه علی علیه‏السلام بزرگترین حقوقی که خداوند ادای آن را فرض کرده است حقوق سیاسی است.
همانطور که قبلا گذشت، مراد از حقوق سیاسی حق والی بر مردم و حق مردم بر والی است. به نظر امام این دو نوع حق متقابل‏اند.
در این راستا حق مردم بر والی عبارت از این است که حاکم اموال عمومی را به مصرف مردم برساند و در تعلیم و تأدیب و خیرخواهی مردم بکوشدو در اثر فضل و افتخاری که بدان نایل شده رفتارش را با مردم تغییر ندهد، بلکه رأفتش به آنان افزون شود و حکومت را امانتی بداند که در دست او است و بداند که خداوند از او رعایت و حفظ حقوق مردم را می‏خواهد و او نباید به استبداد و مطابق میل بین مردم رفتار کند.
حضرت در دستورالعملی که به مالک اشتر نوشته‏اند، فرمودند:
مهربانی به رعیت و دوست داشتن آنان و لطف در حق ایشان را شعار دل و جان خود ساز، و چون درنده‏ای مباش که خوردنشان را غنیمت شمری، زیرا آن‏ها دو دسته‏اند یا برادران دینی تواند و یا در آفرینش با تو همسانند... به خطای آن‏ها نگاه مکن و از گناه‏شان در گذر، همانگونه که دوست داری خداوند نیز تو را مشمول عفو وبخشایش خود کند... من از رسول خدا بارها شنیده‏ام که گفت: پاک و آراسته نیست، امتی که در آن امت زیر دست نتواند بدون لکنت زبان حقش را از قوی دست بستاند...
حقوق والی بر مردم نیز در دیدگاه امام علیه‏السلام ، وفا به بیعت و خیرخواهی حضوری و غیابی و اجابت و اطاعت است.
در اهمیّت حق نظارت و کنترل مردمی بر حکومت، در نهج البلاغه آمده است:
"بر من گمان مبرید که گفتن حرف حقی بر من ثقیل و گران خواهد بود و من خواهان آنم که در گفته‏هایتان مرا تعظیم کنید، چه اینکه هر کس را که گفتن سخن حقی یا راهنمایی به عدل بر او گران آید، عمل به آن برایش سخت‏تر خواهد بود. پس، از گفتن حرف حقی به من یا مشورت عادلانه‏ای دریغ نورزید،... ".
عدالت اقتصادی: مردم یکی از مناطق، نزد امیرالمؤمنین علیه‏السلام آمدند و گفتند که در سرزمین آن‏ها آثار نهری وجود دارد که گذشت زمان و حوادث روزگار مجرای آن را تغییر داده و هرگاه آن نهر تجدید شود، در آبادی آن اقلیم و ثروت مسلمین تأثیری بسزا خواهد داشت. و از امام خواستند که به حاکم آنان فرمان دهد تا آن‏ها و مردم را به بیگاری در حفر آن نهر بگمارد. امام به تجدید حفر نهر ابراز علاقه فرمودند، ولی با موضوع کار اجباری با آنکه موضوع تقاضای خودشان بود، موافقت ننمودند. از این رو در نامه‏ای که به حاکم آن دیار نوشته‏اند، از او خواستند که مردم آن اقلیم را نزد خود بطلبد، تا اگر کار نهر آنگونه باشد، که ایشان وصف کرده‏اند، هر کدام از ایشان را که به طیب خاطر مایل باشد به کار بگمارد، ولی چون نهر ساخته شد متعلق به کسانی خواهد بود که در تجدید آن کار کرده و زحمت کشیده‏اند نه آنانکه از کار خودداری کردند38.
در این فرمان امام، دو اصل مهم از اصول مربوط به کار و پاداش پایه ریزی شده است.
یکی) حق آزادی کار و خودمختاری کارگر
دوم) تخصیص درآمد و منفعت کار به طبقه زحمتکش و مولد ثروت.

برخورد با ظلم

رفتار ظالمانه و پایمال سازی حقوق در جای جای سیره قولی و عملی امام نکوهش شده است. علی علیه‏السلام دلیل قبول حکومت توسط خود را دو چیز شمرده‏اند: یکی حضور و اقبال مردم و دیگری پیمانی که خداوند از علما گرفته است تا بر سیری ظالم و گرسنگی مظلوم صبر نکنند39.
در دیدگاه امام علیه‏السلام هیچ چیزی مانند ظلم حاکمان بر مردم غضب خدا را بر نمی‏انگیزد40.
آنچه راه تمام دشمنی‏ها با حکومت امام را هموار می‏ساخت، این بود که حضرت هیچ گاه سر از عدالت‏گستری بر نتافتند و نخواستند دامن حکومت خود را به ظلم و بی‏عدالتی آلوده سازند. بی مناسبت نیست به عنایت امام به قضاوت عادلانه نیز اشاره بنماییم.
نقل است که در زمان حکومت خلیفه دوم فردی از امام شکایتی نزد خلیفه برد او امام را حاضر کرد و به ایشان گفت:
یا اباالحسن دوشادوش مدعی بنشین.
در این هنگام آثار ناراحتی در چهره امام آشکار شد.
عمر گفت یا علی از اینکه دوشادوش مدعی بنشینی اکراه داری؟
علی علیه‏السلام فرمودند:
نه، ولی ناراحتی‏ام از این است که بین من و مدعی، مساوات را رعایت نکردی، زیرا مرا با گفتن کنیه‏ام تکریم کردی، ولی او را اینگونه گرامی نداشتی. 

حالا به نظر شما تو کشوری که همه ادعا می کنند دین دار و پیرو پیامبر و امامان هستند تا چه حد عدالت وجود دارد و بر قراری عدالت بیشتر وظیفه ی ملت است یا دولت؟